1
اخبار سایت اخبار سایت
طراحی و تبیین الگوی آموزشی مبتنی بر یادگیری فعال با تأکید بر نقش خودتنظیمی تحصیلی، انگیزش یادگیری و مشارکت کلاسی در بهبود عملکرد دانش آموزان
دوره 3، شماره 1، 1405، صفحات 336 - 347
نویسندگان : اسدالله ادبي فيروزجائي* 1
1 - کارشناسی ارشد الهيات - فقه و مباني حقوق اسلامي، دانشکده‌ الهيات و معارف اسلامي، دانشگاه تهران.
چکیده :
نظام های آموزشی معاصر با چالش های روزافزونی در زمینه افت عملکرد تحصیلی و بی انگیزگی یادگیرندگان مواجه اند. اتکای صرف به روش های سنتی و معلم محور، دانش آموزان را به مصرف کنندگان منفعل اطلاعات تبدیل کرده و ظرفیت های شناختی، فراشناختی و عاطفی آنان را نادیده می گیرد. در این میان، یادگیری فعال به عنوان رویکردی مؤثر برای درگیرسازی مستقیم دانش آموز با محتوا مطرح شده است؛ اما اثربخشی آن به تنهایی کافی نیست و نیازمند پشتوانه های روانی مانند خودتنظیمی تحصیلی، انگیزش یادگیری و مشارکت کلاسی است. هدف این پژوهش مروری، تبیین رابطه میان این مؤلفه ها و طراحی الگویی آموزشی یکپارچه است که با تلفیق یادگیری فعال، خودتنظیمی، انگیزش و مشارکت، بهبود پایدار عملکرد تحصیلی دانش آموزان را ممکن سازد. این مطالعه از نوع مروری و تحلیلی است که با جستجوی هدفمند در پایگاه های علمی معتبر داخلی و خارجی انجام شد. مطالعات منتخب در قلمروی یادگیری فعال، نظریه های خودتنظیمی، انگیزش یادگیری و مشارکت کلاسی طی سال های اخیر شناسایی، بررسی و تحلیل گردیدند. داده های حاصل از مرور پیشینه، به شیوه تحلیل محتوا و با تمرکز بر یافته های اصلی، شاخص های عملکردی و متغیرهای واسطه، طبقه بندی شدند تا چارچوب نظری و سپس الگوی اجرایی پژوهش تدوین گردد. یافته ها نشان می دهد که یادگیری فعال از طریق افزایش درگیری ذهنی و تفکر انتقادی، ماندگاری مطالب و نمرات را به طور معناداری بهبود می بخشد. خودتنظیمی تحصیلی به عنوان موتور مدیریت کننده فرایند یادگیری، از طریق هدف گذاری، خودنظارتی و ارزیابی، موجب کاهش سردرگمی شناختی و افزایش استقلال یادگیرنده می شود. همچنین انگیزش یادگیری و مشارکت کلاسی در یک رابطه دوسویه قرار دارند؛ به گونه ای که تعاملات گروهی و بازخوردهای مثبت، انگیزه را بازتولید کرده و زمینه پایداری عملکرد را فراهم می آورند. بر همین اساس، الگوی پیشنهادی در سه مرحله آماده سازی، درگیری فعال و بازتاب و اصلاح طراحی شد که تلفیق چهار مؤلفه یادگیری فعال، خودتنظیمی، انگیزش و مشارکت را در یک جریان پیوسته آموزشی امکان پذیر می سازد. این الگو نشان می دهد که بهبود پایدار عملکرد تحصیلی، نتیجه هم سویی شناخت، فراشناخت و عاطفه است و نه مداخله ای پراکنده. پیاده سازی آن مستلزم تغییر نقش معلم به تسهیل گر، بازطراحی تکالیف فعال، بهره گیری از فناوری و اصلاح نظام ارزشیابی است. به کارگیری این الگو می تواند به تربیت یادگیرندگانی خودتنظیم، باانگیزه و فعال منجر شود که به یادگیری مادام العمر مجهزند.